اسكندر بيگ تركمان

222

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

ذكر جلوس نواب سلطان محمد پادشاه خدابنده و تمكن او بر سرير سلطنت و فرمانروائى ايران و قضايائى كه در ايام دولت او در هر سال روى داد سابقا مرقوم كلك بيان گشت كه اسمعيل ميرزا غازى بيك نام قورچى ذوالقدر را فرستاده بود كه نواب سكندر شأن و پسران او را مضبوط نگاه داشته نگذارد كه هيچ آفريدهء با ايشان ملاقات نمايد و قورچى مزبور ناهموارى بسيار بانواب ميرزا نموده بود در وقتى كه قضيهء فوت اسمعيل ميرزا وقوع يافته امراء عظام عليخان بيك موصلوى تركمان و على بيك ذوالقدر را روانهء شيراز نمودند اسكندر بيك شاملو كه از ميرزاده‌هاى آن طبقه بود پيشتر از على بيك و عليخان بيك بيرخصت روانه شيراز شده شب و روز قطع مسافت نموده مانند فلك الافلاك لحظهء از حركت نياسوده دو روز پيشتر از على بيك بشيراز رسيد راكب و مركوب غرق عرق بدر دولت سراى نواب سكندر شأن شتافته مژده داد كه اسمعيل ميرزا از عالم رفت و حق بمركز خود قرار گرفت غازى بيك در آن ساعت حاضر نبود خدمهء نواب سكندر شأن سراسيمه بحرم دويده خبر ميدهند كه قورچى آمده چنين مژده ميدهد نواب ميرزا از علو همت و قطع نظر از تعلقات دنيا يا بمصلحت وقت عمل نموده اصلا متوجه خبر نميشوند و بخاطر انور ميرسد كه مبادا اسمعيل ميرزا در مقام آزمايش و امتحان شده عمدا كس فرستاده باشد و خواهد خاطر نشان خود نمايد كه آيا آن حضرت خيال سلطنت در خاطر دارد يا نه ؟ مجملا غازى بيك ذوالقدر فى الفور حاضر شده باسكندر بيك تكلم آغاز نهاد و او را تهديد بقتل كرد اسكندر - بيك گفته بود كه چه جاى تعجب است دنيا بمحمد رسول اللّه نماند باسمعيل ميرزا هم نمانده باشد صدق و كذب من سه روز ديگر ظاهر مىشود اگر خلاف گفته باشم بعد از سه روز هر سياست كه خاطر خواه تو باشد نسبت به من بجاى آر مجملا از اين خبر شورش و غوغاى عظيم در شهر افتاد خلائق بدر دولت سرا هجوم كردند نواب سكندر شأن بغازى بيك خطاب فرمودند كه گويا اين مردك مصروع شده نميداند كه چه ميگويد او را گرفته محبوس ساز كه اگر متواتر خبر جزم آمد حكم الهى را چارهء نيست و الا او را بسياست هر چه تمامتر بجزا و سزا رسانى اگر چه غازى بيك جرأت آن ننمود اما جمعى از اهل شيراز و ذوالقدران كه اظهار شعف نموده بودند تهديدات ميكرد و هر ساعت از او خبر ميرسيد و او همان جواب ميگفت و در آن روز خبرى نيامد غازى بيك فى الجمله اطمينان يافته روز دويم آخر روز بود كه على بيك آمده خبر تحقيق آورد و بشرف پاى بوس مشرف شد و جمعى كثير از ذوالقدران شهر كه با على بيك متفق و با ولى سلطان عداوت داشتند همان لحظه حاضر شدند و تهنيت جلوس و مباركبادى گفتند اسكندر بيك برتبهء امارت سرافراز شده لقب خوش خبر خانى يافت و ذوالقدران در حال صوفيگرى زبان تشنيع بغازى بيك دراز كردند نواب سكندر شأن فرمودند كه هر چند ازو آزار بسيار در خاطر است اما بشكرانهء اين عنايت الهى از او عفو مينمائيم چون مرد ضابط كار آمدنى است و بامر و اشارهء